خرید بک لینک
روزهای آخر اسفندمیتواند يادم بیاندازد كه زندگیهمين استهمين روزهای تند و تند دويدنهابشورها و بسابها،از نو، نو شدنهابا خودم میگویم آدمیزاد همموجود عجيبیاست..میداند همين چند صباح ديگرصدای ساز و دهل تحويل سال كه بيايدو بگذرد دوباره شروع میكندبه آرام شدنها و در خود راكد ماندنهاشلوغ و درهم و شلخته و كثيف كردنهاو هر روز كهنه تر شدنهااما هنوز مثل هر سال راه خودش را میروددوباره از نو برای نو شدن ذوق میكند واز فكر آمدن فروردين توی دلش قند آب میشودگندمش را سبز میكندهفت سينش را میچیندو بعد مینشیند كنار قرآن و آئينهآرزوهای شاد و رنگیاش راتوی ذهنش مرور میكندكه انگار هنوز هم از لابلای آن همه تاریکیكه بر زندگی خودش و اطرافيانشبارها و بارها سایه انداخته استروزنههای اميد را میبیندو به آن دلخوش است..خدا اين دلخوشیها راهمين روزنههای کوچک اميد رااز هیچ کس نگیرد كه نگیرد. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 7 AM توسط حسن  | 

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: شنبه 27 اسفند 1401 ساعت: 17:00

غمگینمدلنوازترین ترانه ی قلبمسکوت تن نحیفم را می داندتلاوت آیه ی احساسممرگ را به جان می بلعدزیباترین تُن نفسهایمزمزمه نیست شدن رامی نوازداشنیاق درونمسیاهی رادر چشمهایم می گستراندشادی و شوقمنام به غم نشسته ام رابه آب و آینه می گویدمن..غم ...تیک تاک ساعت دیواری....مرگ ثانیه ها را می شمارد... + نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 7 AM توسط حسن  | 

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 17:49

گیجم …
مثل اسفند
که معشوقه ی زمستان است
اما همه می خواهند
دستش را
در دست بهار بگذارند..!

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 7 AM توسط حسن  | 

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 17:49

از صبح كه چشمانت را باز ميكنىتا شب كه روى هم ميگذاريِشانبايد دليل داشته باشى...باور كن بايد يک نفر باشد،كه زندگى ات را به جريان بياندازد...يک نفر كه حدفاصلِ مبدا و مقصدهايت ،دلَش برايت هزار راه برود...آنها كه يار ندارندزندگى نميكنند،روزمرگى ميكنند... + نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 7 AM توسط حسن  | 

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 20:20

صفحه بندی